دیوانه بازی

خرید بک لینک
این زمین سرد غرش میکند با صد تکانسقف خانه ناگهان پر میزند در آسمانخواب بودیم و نفهمیدم هیچ از هیچ رالابه لای سنگها له میشود هراستخوانسردی و تاریکی و ترس و خیال مرگ بودهر نفس مهلت بخواهد از برای بود جانوضع حمل مادری در لحظه ی مردن شودآیه ای از زندگی در پیش چشمان جهانباورش سخت اما میشود تصویر کردهر چه تو خواهی مقدر میشود عین همانگوشه های قدرتت شاید که یادآور شودهستی فانی ندارد ارزش کفر زمانما نه میمانیم و نه، با خود پشیزی میبریمیاد تو در قلبهای ما شود شرط امانیک کبوتر وقت دلتنگی ندارد چاره ایمحو میگردد به سمتِ آسمان بی کرانفاطمه_مقامی + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 23:38 توسط فاطمه مقامی  |  دیوانه بازی...

ما را در سایت دیوانه بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 20:45

صد دفعه میخواستم شعری بگویم زان علیمینوشتم پاره میکردم فدایت جان علیدر کلام و شعر و دیوان جا نگردد نام توهفت زمین و آسمان در تو شده اعیان علیمن کجا و صحبت از حیدر،صراط المستقیمنیتم عشق است آقا لایقم گردان علینام تو بر دشمنانت چون شهاب ثاقب استاین زمین دیگر ندیده چون تویی سلطان علیعادلی ،مردی ، بزرگی ،عاشقی ، حبل المتینای سخن تابت نیاد کم که جان است آن علیکودکانی را که میخواهند از جا پا نهندمی سپارند مادران آن را به دامان علیآن نمازی که میان سجده اش فرقت دریدگوییا در آخرش دنیا شده پایان علیچون کبوتر بال و پر میزد دلم در ذکر حقشکر یزدان میکنم شد قسمتم اینان علی#فاطمه_مقامی + نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 20:5 توسط فاطمه مقامی  |  دیوانه بازی...

ما را در سایت دیوانه بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: يکشنبه 16 بهمن 1401 ساعت: 13:27

صادر شده این رای همه تبعیدنددر خانه ی خود مملکتی ترسیدند انگار که جان مفت شده در ایرانناموس مرا از بغلم دزدیدند با پای خودش رفت و نیامد هرگزبردند حقارت به سرش کوبیدند ای مادر من ای وطنم ایرانماین بی خردان در طلب توحیدند? هر شب ،سحری را به خودش می بیند این مردم ما در طلب خورشیدند گفتند کبوتران نخواهند قفسدر گسترش افق پی امیدند#فاطمه_مقامی @fmm62 + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ساعت 21:9 توسط فاطمه مقامی  |  دیوانه بازی...

ما را در سایت دیوانه بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 13:04

موهای سرم بلند و بی همتا بودانگار که این موج، شب دریا بودبی میلی باران به زمین هم گویاتقصیر و گناهش به سر ماها بودهر نره خره کثیف و هیز و بیمارتحریک شد و توی دلش اما بوددر معرکه ی دزدی و توجیه و دروغدستور فقط روسری زن ها بوداز دامن زن مرد به معراج رود !ای کاش که حقم به زمین پیدا بوداز زن تو فقط دو تار مو فهمیدیاز ته بزنم که برسرش دعوا بودپرهای کبوتران اگر خونین استپرواز برای بهترین فردا بود#فاطمه_مقامی + نوشته شده در جمعه ششم آبان ۱۴۰۱ ساعت 19:40 توسط فاطمه مقامی  |  دیوانه بازی...

ما را در سایت دیوانه بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 13:04

تقسیم تنهایی نکن در بیکسی ها
راه خودت پیدا کن از دلواپسی ها

سرخط سطر دفتر عشق و جنونی
عطر محبت پخش کن چون اطلسی ها

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۱ ساعت 21:16 توسط فاطمه مقامی  | 

دیوانه بازی...

ما را در سایت دیوانه بازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 13:04

صفحه بندی